الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
156
الغدير ( فارسي )
سخن اسكافى در پيرامون اين حديث در كتاب « النقض على العثمانيه » اسكافى پس از آنكه حديث را با عبارتى كه در صفحه 145 مذكور افتاد ، ياد كرده است ، گويد : آيا بچهء بىتميز و نوجوان بىخرد را به ساختن خوراك و دعوت كردن از مردم ، مىگمارند ؟ و آيا كودك پنج يا هفت ساله را امين سرّ نبوت ، مىشمارند ؟ و آيا غير خردمند و عاقل را در گروه شيوخ و ميان سالان دعوت مىكنند و آيا رسول خدا دستش را در دست كسى غير از آنكس كه شايسته اخوت و وصيت و خلافت است و به حد تكليف رسيده و مىتواند بار ولايت الهى را ببرد ، و كينه توزىهاى دشمن را تحمل كند ، مىنهد ؟ و با او چنان پيمانهائى مىبندد ؟ اگر على كودك بود ، چرا با ديگر كودكان در نياميخت و به آنها نپيوست و پس از اسلام آوردنش ، كسى او را مشغول بازى با همسالانش نديد ؟ حال آنكه او در طبقه مانند و در معرفت همپايه آنان بود . چرا على ساعتى از ساعات عمرش را با اين بچهها نگذراند تا بگويند ؟ هوسى داشت و مهرى از دنيا بر دلش نشست و جوانى و تازه سالى او را به بازى نشستن با كودكان ، و يافتن حالت آنان ، وا داشت . بجاى همه اينها ، ما از على جز اين نديدهايم كه در اسلامش رهسپر و در كارش مصمم بود . گفتارش را با كار محقق فرمود ، و اسلامش را با پاكدامنى و وارستگى مصدق ساخت ، و از ميان آنانى كه در محضر پيغمبر جمع آمده بودند ، تنها او به رسول خدا پيوست . پس او امين و انيس دنيا و آخرت پيغمبر بود . او بر شهوت خود غالب و بر دلبستگىهاى دنيا ، باميد كاميابى و پاداش نيك اخروي ، مسلط شد . خود او در سخن و خطبه اش بدايت حال و سر آغاز اسلام آوردنش را ياد كرده و فرموده است كه :